تخریب های انسانی در محوطه ثبت جهانی شده بیستون

درحالی که هنوز میدان نقش جهان برای ماندن در فهرست آثار جهانی دست و پا می زد، یونسکو، محوطه تاریخی بیستون را به عنوان اثری دیگر از ایران در این فهرست به ثبت رساند. اما درست یک ماه بعد از ثبت جهانی شدن این اثر، با اقدامات شرکت پتروشیمی پلیمر کرمانشاه برای حفر چند حلقه چاه آب، حریم این اثر شکسته شد.

شرکت مخابرات نیز، حدود یک ماه پیش، بدون اطلاع پایگاه پژوهشی بیستون، اقدام به حفر کانال برای کابل‌کشی کرد که به تخریب آثاری از دوره ساسانی و ایلخانی در پای پل خسرو انجامید.

 

ادامه نوشته

لباس اسلامی برای والیبالیست های زن ایران

هاجر نجاتی زاده، نایب رییس فدراسیون والیبال ایران اعلام کرد سازمان تربیت بدنی، طرح لباس بازیکنان والیبال زنان ایران را برای حضور در رقابت های برون مرزی تایید کرده است.

مسئولان والیبال زنان ایران از مدتها پیش سعی داشتند با طراحی لباسی ورزشی که با شئونات اسلامی هماهنگ باشد، مشکل حضور تیم های زنان ایرانی در مسابقات بین المللی را رفع کنند که ظاهرا این تلاش به نتیجه رسیده است.

به گفته خانم نجاتی زاده سازمان تربیت بدنی تاکید کرده که برای لباس ها از نوعی پارچه سبک استفاده شود تا ورزشکاران احساس سنگینی نکنند.

به گفته این مقام ورزشی ایران، در تقویم ورزشی سال آینده حداقل دو سفر برون مرزی برای تیم ملی والیبال زنان ایران در نظر گرفته خواهد شد.

مسيحيان بريتانيا 'به خاطر اعتقادشان مورد تبعيض هستند'

بنابه يک نظرسنجی بی بی سی بخش قابل توجهی از مسيحيان بريتانيا بر اين باورند که رسانه های اين کشور نگاهی تبعيض آميز به دين مسيحيت دارند.

يک سوم از شرکت کنندگان مسيحی در اين نظرسنجی گفته اند تبعيض عليه مسيحيت در رسانه های بريتانيا عموميت دارد و يک چهارم از آنها گفته اند که در محل کارشان با تبعيضی مشابه روبرو هستند.

ادامه نوشته

چهارشنبه "سرور و شادی" یا چهارشنبه "جنگ"

یکی از آئین های سالانه ایرانیان چهارشنبه سوری یا به عبارتی دیگر چارشنبه سوری است. ایرانیان آخرین سه شنبه سال خورشیدی را با بر افروختن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.

چهارشنبه سوری را می توان بعد از نوروز بزرگترین سنت ایرانی دانست که تا امروز ادامه داشته و عمومیت خود ار از دست نداده است. در گذشته مردم ایران جشن های آغاز سال بهار را از چهارشنبه سوری آغاز می کردند و تا سیزده به در ادامه می دادند.

اما انگیزه و روش برگزاری چهارشنبه سوری در سی سال اخیر به دلیل محدودیت هایی که برای برگزاری رقص وپایکوبی دور آتش و پریدن از روی آن وجود داشته شکل و شمایل تازه ای به خود گرفته است. حالا دیگر چهارشنبه سوری بیشتر شبیه جنگ و نزاع است تا اجرای یک سنت دیرینه. بسیاری از جوان ها از چند هفته قبل مشغول ساخت مواد منفجره می شوند. این موضوع که به یک معضل اجتماعی تبدیل شده و همینطور پافشاری مردم برای اجرای آن این سنت نیروی انتظامی و دولت ایران را وادار کرده برگزاری آن را به رسمیت بشناسند و برای جلوگیری از خطرات ناشی از آن چاره ای بیندیشند.

تاریخچه چهارشنبه سوری

مردم ایران از دیرباز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهایشان در شب آخرین چهارشنبه سال که آن را نحس می دانستند، از روی آتش که آن را نمادی از فروغ ایزدی می دانستند می پریدند. تا سرخی آن را بگیرند و زردی و پژمردگی خود را به آن بدهند. این کار سه بار توسط هر کسی انجام می شد.


سرخی تو از من
غم برو شادی بیا
ای شب چهارشنبه

زردی من از تو
محنت برو روزی بیا
بده مراد بنده


این ترانه معروف ترین ترانه چهارشنبه سوری است که هنوز هم هنگام پریدن از روی آتش خوانده می شود.

این رسم همه جای ایران با تفوت های کوچکی برگزار می شوند. مثلا تبریزی ها بعد از پریدن از روی آتش روی همدیگر آب می ریزند چون معتقدند این کار آنها را از بلا دور می کند. با جنوبی ها بعد از آتش بازی سوار قایق می شوند و روی دریا می روند تا دریا در سال جدید آنها را از بلا حفظ کند. در بسیاری از شهرها هم کوزه یا گلدانی را که کهنه شده می شکنند و آرزو می کنند که غم غضه هایشان شکسته شود. کردها به صحرا می روند و بعد از رقص و پایکوبی سنگ ریزه هایی را به پشت سرشان می اندازند و آرزو می کنند بلا و شر از آنها دور شود. این سنت در کشورهای دیگر همسایه ایران هم برگزار می شود.

مردم پس از غروب آفتاب پشت دیوار یا دری پنهان می شوند. فالگوش می ایستند و نیتی در دل می کنند. اولین سخنی که از رهگذران بشنوند، جواب فال آنهاست. سخنی که می شنوند از خوب و بد بودن عاقبت نیتشان می گوید. آنها ودشان صحبت رهگذران را تعبیر می کنند. فالگوش ایستادن هنوز هم در ایران متداول است.

سنت دیگر چهارشنبه سوری قاشق زنی است. مردمی که حاجتی داشتند کاسه و قاشقی بر می داشتند و در کوچه و گذر راه می افتادند و در برابر هفت خانه می ایستادند و بی آنکه حرفی بزنند پی در پی قاشق را بر کاسه می زدند. صاحب خانه که می داند قاشق زنان نذر و حاجتی دارند، شیرینی یا آجیل، برنج یا بنشن و یا مبلغی پول در کاسه های آنان می گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زنی چیزی به دست نیاورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود ناامید می شدند.

خوردن آش چهارشنبه سوری که برای برآورده شد حاجت و رفع بیماری پخته می شود و آجیل هفت مغز هم از دیگر رسم های این جشن است.

امروز دیگر این سنت از بین رفته. یعنی تقریبا تمام وجوه چهارشنبه سوری غیر از پریدن از آتش از بین رفته . از روی آتش پریدن هم شکل تازه ای به خودش گرفته و بیشتر شبیه آتش بازی و شیطنت شده است.

چهارشنبه سوری سنت ایرانیان باستان یا اعراب

بسیاری از کارشناسان معتقدند چهارشنبه سوری سنتی است که از اعراب به ایرانیان رسیده است. اعراب چهارشنبه ها را نحص می دانستند و با روشن کردن آتش سعی می کردند بلا را از خود دور کنند. اما زرتشتیان می گویند این رشم دیرینه به آنها تعلق دارد نه اعراب. تنها این سنت بعد از ورود اسلام پر رنگ تر شده و باقی منده چون آنها هم به چنین کاری اعتقاد داشته اند.

چهارشنبه سوری قرن بیست و یکم

به جای بوی دودی که از کنده درختان یا بوته ها در می آمد. امروز بوی گوگرد و مواد منفجره تمام شهر را پر می کند. دود همه جا را می گیرد درست مثل شهرهای فلسطین و لبنان که محل نزاع و درگیری های شهری است. تهران هم هر سال جنگ یک روزه ای را می آزماید. اما اینجا نه دشمن معلوم است نه دوست. جوان ها کنار پای دوستانشان نارنجک های دست ساز می اندازند و می خندند. کپسول های کوچک را در آتش می اندازند، پناه می گیرند و بعد از انفجار مهیب قطعات چوب و آتش به این یو و آن سو پرت می شود. بعد از آن از پناهگاه بیرون می آیند و جنگ را از سر می گیرند.

بیشتر جوان ها ترجیح می رهند که اتومبیل های خودشان را بیرون از خانه نیاورند. نارنجک ها گاهی در رقابت جوان ها و روکم کنی روی و رقابت در جسارت بر اتومبیل ها فرود می آید. اگر شیشه اتومبیل پایئن باشد، ممکن است ناگهان یک سیگارت کوچک یا ترقه ای را داخل ماشین بیندازند. سوختن لباس ها و سوختگی های جرئی دست از معمولی ترین اتفاقات چهارشنبه سوری قرن بیست و یکم است. آن وقت خدا را شگر می کنید که صدمه جدی تر ندیدید.

چهارشنبه سوری، چهارشنبه آزاد است. به نظر می آید جوان ها این طور برداشت می کنند که چهارشنبه سوری رسمی که در آن هر کسی می تواند هر کاری دوست دارد انجام بدهد و فردای آن روز آن را فراموش کند و زندگی عادی اش را دوباره از سر بگیرد. اما گاهی اوقات نمی شود همه چیز را فراموش کرد. در چهارشنبه سوری های اخیر اتفاقات غیر قابل جبرانی افتاده است که نه می توان آن را فراموش کرد و نه می توان جبرانش کرد. ایم آئین تحریف شده کم کم دارد برای مردم و خانواده ها به معضلی تبدیل می شود.

بر اساس آمار رسمی ۱۶۶۲ نفر در مراسم چهارشنبه سوری سال گذشته دچار سوختگی و حادثه شدند.

بیشترین گروه آسیب دیده در حوادث چهارشنبه سوری سال گذشته، گروه سنی ۱۶ تا ۲۳ سال بوده اند. گروه سنی ۸ تا ۱۵ سال در رتبه دوم و بعد از آن، گروه سنی ۱۶ تا ۱۹ سال قرار دارند. ۳۳ درصد آسیب دیدگان از ناحیه دست، ۲۳ درصد از ناحیه چشم، ۴‎/۱۶ درصد از ناحیه صورت و ۹ درصد از ناحیه پاها دچار صدمه های جدی شده اند.

هشتاد درصد از این آمار را مردان تشکیل داده اند. متاسفانه مسئله به این جا ختم نمی شود. هر سال تعدادی از این آسیب دیدگان جان خود را از دست می دهند. سال گذشته فرزند حمید علیدوستی فوتبالیست معروف و خواهر ترانه که در حال حاضر از هنرپیشگان جوان و معروف سینمای ایران است در اثر انفجار یک نارنجک جان خود را از دست داد. ریه های او در اثر این انفجار سوخت. از این نمونه ها زیاد است. دو سال پیش در یکی از محله های شهرک غرب پلیس به جوانی که یک کوله پشتی را با احتیاز حمل می کرد مشکوک شد. به او فرمان ایست داد. او که نمی خواست دچار درد سر شود پا به فرار گذاشت اما پایش به سنگی گیر کرد و به زمین افتاد. ناگهان کوله پشتی پر از نارنجک های ساخت خودش در اثر برخورد با زمین منفجر شد و....

اما جریان به همین جا ختم نمی شود. شوخی های نه چندان دوستانه جوان ها و تلاش برای تفریح و خنداندن یکدیگر به جایی رسیده است که بعضی از آنها دست به آزار و اذیت رساندن به حیوانات هم می زنند. در یکی از شهرهای همدان برای خندیدن پسرها ترقه ای را در گوش یک اسب می اندازند. ترقه منفجر می شود و حیوان بیچاره که در اثر انفجار به این سو و آن سو می دیویده نقش زمین می شود و بعد از مدتی جان می سپارد. در تهران هم یک سگ خانگی مورد آزار صاحبش قرار گرفته است.

روانشناسان معتقدند: کسانی که اقدام به انفجار مواد محترقه، ایجاد نگرانی و وحشت در دیگران می کنند به دو دسته تقسیم می شوند. یک گروه افراد ضداجتماعی هستند که از این فرصت برای نشان دادن پرخاشگری و خشم خود نسبت به جامعه استفاده می کنند. گروه دیگر جوانانی هستند که با تأثیر از محیط و برای نشان دادن جسارت و خودنمایی اقدام به رفتارهای ناهنجار در جامعه می کنند.

این گروه چنین رفتارهایی را بیشتر برای واکنش در برابر مقررات و جامعه انجام می دهند. آنان از وحشت و نگرانی مردم احساس لذت و رضایت می کنند. در حقیقت این گروه از افراد خودشان مشکل دارند و باید از نظر روحی درمان شوند. مسأله این است که بیشتر افرادی که در چند سال اخیر اقدام به پرتاب مواد منفجره کرده اند افراد ضداجتماعی نیستند و اینها جوانانی هستند که با انواع ممنوعیت ها روبرو شده اند و از فرصت های پیش آمده نظیر چهارشنبه سوری برای ابراز نارضایتی خود از این ممنوعیت ها استفاده می کنند.

پلیس وارد می شود

این اتفاقات ناگوار که هر سال شاهد آن هستیم باعث شده است نیروی انتظامی و دولت به جای به رسمیت نشمردن چهارشنبه سوری به فکر ساماندهی این رسم باشند. تا به حال پلیس نتوانسته است برای مهار این موضوع چاره بیندیشد.

پلیس از پند هفته قبل اعلام کرده است با کسانی که مواد منفجره می سازند و یا از آن استفاده می کنند به شدت برخورد خواهد کرد اما آتش افروختن و اجرای مراسم در آرامش مانعی ندارد.

اداره آموزش و پرورش برای تخلیه روحی دانش آموزان در روز چهارشنبه سوری امسال برنامه های ورزشی، تفریحی و مسابقات مختلفی ترتیب داده است که در هر مدرسه ای برگزار شود.

در برخی از مناطق تهران هم شهرداری تصمیم گرفته است که مراسم چهارشنبه سوری را خودش برگزار کند.

ارائه کتابچه های اطلاع رسانی درباره خطرات مواد منفجره، اجرای مسابقات، برگزاری بازارچه های محصولات فرهنگی و کارهایی از این دست اقدامات دیگر سازمان ها بوده است. اما به نظر نمی آید جذابیت این برنامه ها تا اندازه ای باشد که مانع رفتارهای پرخطر جوان ها شود.

ايران سومين مصرف کننده سيگار آمريکا

اداره آمار آمريکا اعلام کرده است ايران بعد از ژاپن و عربستان سعودی سومين مصرف کننده بزرگ سيگارهای آمريکايی در جهان است.

به گفته اين سازمان سيگار مهم ترين کالای مجاز صادراتی سالهای اخير شرکت های آمريکايی به ايران بوده است.

سازمان بهداشت جهانی نيز اعلام کرده ايران برای کمپانی های چند مليتی توليد سيگار به ويژه شرکت های دخانيات آمريکايی از اهميت زيادی برخوردار است.

اطلاعات اداره آمار آمریکا نشان می دهد حداقل نيمی از حدود صد ميليون دلار کالايی که شرکتهای آمريکايی در سال ۲۰۰۵ به ايران صادر کرده اند سيگار بوده است.

کاخ سفيد در ماه های اخير تحريم های بيشتری عليه ايران وضع کرده است.

اما سيگارهای آمريکايی در فهرست تحريم های ایران قرار ندارد چرا که کنگره آمريکا مدت ها پيش دارو، مواد غذايی و محصولات کشاورزی را از فهرست تحريم های ايران خارج کرد.

به این ترتیب سيگار نيز در گروه مواد غذايی قرار گرفت و از فهرست تحريم ها خارج شد.

مت مايرز کارشناس صنعت دخانيات در واشنگتن درباره اين تصميم کنگره می گويد:

"سيگار نه يک محصول کشاورزی است و نه يک کالای اساسی. کنگره به اصرار شرکت های دخانياتی تصميم به مستثنی کردن آن از فهرست تحريم ها گرفت."

گزارش های سازمان بهداشت جهانی حاکی از آن است که ايران يکی از کشورهای مورد علاقه شرکت های دخانيات خارجی است.

اين سازمان مدارکی را بدست آورده که نشان می دهد شرکت های دخانيات آمريکايی مانند آر جی رينولدزهمواره به ايران به عنوان يک بازار پر رونق برای محصولات خود نگاه کرده و آنها را از طريق واسطه به ايران صادر کرده اند.

اما دليل توجه شرکت های دخانيات به بازارهای خارجی مانند ايران چيست؟

مت مايرز می گويد: "مصرف سيگار در آمريکا و بيشتر کشورهای توسعه يافته سير نزولی را طی می کند. شرکت های دخانياتی مجبورند محصولات خود را در کشورهای ديگر بفروشند. به همين علت است که ايران برای آينده شرکت های توليد کننده سيگار بسيار مهم است."

شرکت های دخانياتی در آمريکا سال هاست حق تبليغ محصولات خود را ندارند و مجبور به پرداخت جريمه های چند ميليارد دلاری به شاکيانی شده اند که آنها را به پنهان کردن مضرات سيگار متهم کردند.

بسياری از کارشناسان معتقدند افزايش آگاهی مردم از مضرات سيگار و بالا رفتن قيمت دخانيات به کاهش ۲۰ درصدی مصرف سيگار در آمريکا کمک کرده است.

OZZY OSBOURNE DREAMER

Gazing through the window at the world outside
Wondering if mother earth will survive
Hoping that mankind will stop abusing her, sometime

After all there's just the two of us
And here we are still fighting for our lives
Watching all of history repeat itself, time after time

I'm just a dreamer, I dream my life away
I'm just a dreamer, who dreams of better days

I watch the sun go down like everyone of us
I'm hoping that the dawn will bring a sign
A better place for those who will come after us this time

I'm just a dreamer, I dream my life away, oh yeah
I'm just a dreamer, who dreams of better days

Your higher power may be God or jesus christ
It doesn't really matter much to me
Without each other's help there ain't no hope for us
I'm living in a dream, a fantasy
Oh yeah, yeah, yeah

If only we could just find serenity
It would be nice if we could live as one
When will all this anger, hate and bigotry be gone

I'm just a dreamer, I dream my life away, today
I'm just a dreamer, who dreams of better days, ok
I'm just a dreamer, who's searching for the way, today
I'm just a dreamer, dreaming my life away
Oh yeah, yeah, yeah

سال نو مبارک

امسالم داره تموم میشه . کم کم داریم به آخر این روز شمارم میرسیم .  ذهنم اصلا یاری نمیده اتفقاتی که افتاده مرور کنم . اما نتیجه همه امسال را میتونم به راحتی درونم حس کنم . اگه بخوام کلش رو تو یه کلمه بگم اینه که خیلی زیاده روی کردم . آره همش به همین سادگی هستش .

مرز بین خوب بودن و بد شدن فقط یه تاره مو هستش . اصلا بزار اینجوری بگم خوب بودن و بد شدن فقط اون چیزی هستش که من فقط فکر میکنم . هر چیزی ممکنه خوب یا بد باشه . من فقط صاحب چیزی هستم که تو ذهنم میگذره . ارتباط منم با دنیای خارج به ذهنم بر میگرده . اگه چیزی رو دیدم و دستور از بالا رسید که خوب این خوبه حالا میتونی دوستش داشته باشی  خوب منم به همین سادگی دوستش دارم . حالا این ممکنه یه دختر باشه یا اصلا نه یه خیار باشه . مهم اینه که من تو اون لحظه فکر میکنم دوستش دارم . از این ساده تر قانون نداریم . چون آدما اون چیزی که میبینن دوست دارن نه اون چیزی که تو هستی . حالا هر چی بیشتر به نظر برسی بیشتر بهت نزدیک میشن . البته این وسط هزاران اما اگرم میاد وسط که سرت قشنگ سوت میکشه . اما اینو من هیچ وقت دیگه نمیتونم فراموش کنم که ما ذاتا تنها هستیم و تنها صفتی که در خور ما هستش نیازمند متولد میشیم .

البته اصلا ترویج پوچ گرایی نمیکنم . اتفقا زندگی کردن رو خیلی هم دوست دارم . اما برای خودم یه قانون دارم . به تنها چیزی که میتونم اعتماد کنم چشمامه . تازه بعضی وقت ها هم دوست دارم اونم جدی نگیرم .

در آخر ساله نو رو پیشاپیش به همه دوستای خوبم تبریک میگم و از ته دل آرزو میکنم سال خوب و پر ثمری پیشه رو داشته باشید .

نوروز

شاهنامه بنيان گزاری نوروز، اين بزرگترين جشن ملی، ميهنی و فرهنگی مردمان پشته يا فلات ايران را به جمشيد سومين پادشاه کيانی نسبت می‌دهد و آنرا روزی می‌شناساند که جمشيد پس از آنکه به مردم رشتن نخ از پشم، کتان، ديگر الياف و ابريشم را آموخت  و همچنين پارچه بافی، دوختن و پوشيدن رخت و لباس، ساختن زره و جوشن را از آهن، ساختن کشتی، ساختن گرمابه و بسياری کارهای بايسته و شايسته ديگر را فرا داد. به ديوان فرمان داد تا تختی بسازند که شاه بتواند بر آن بنشيند و آن تخت بر روی ِ دوش آن ديوان به آسمان برده شود.فردوسی بنا بر داستانهای کهن در اين باره می‌سرايد: چو آن کارهای وی آمد به جایز جـای ِ مِهـی بـر تـر آورد پـای به فـر کيــانی يکـی تخـت ساختچه مايه بدو گوهر انـدر  نساختکه چون خواستی ديـو بـر داشتیز هـامون به گـردون بر افراشتیچــو خـورشيـد تـابـان ميـان هــوانشستــه بــر او شــاه فــرمـانــرواجهــان انجمــن شـد بــــر تخـت اوفــــرو مـــانــده از فـــره بخــتِ او به جمشيــد بـر گــوهـــر افشــاندندمــر آن روز را روز نــو خـواندند  ابوريحان بيرونی در کتاب "التفهيم" می‌نويسد: "نوروز نخستين روز از فروردين‌ماه و پيشانی سال نو است، و ششم فروردين ماه(روز زايش زرتشت) نوروز‌بزرگ ناميده می‌شد و باشکوه‌ترين بخش‌جشنشان نيز در اين روز‌بود." نوروز هنگامی است که خورشيد فروزان روی مدار خط استوا قرار می‌گيرد و درازای روز و شب برابر می‌شود. اين برابری را بزبان عربی اعتدال ربيعی (ربيع=بهار) که همان برابری و يکسانی بهاری باشند نامند. بانوی فرهيخته فتانه فريد هنگاميکه در باره گاهنبارها و جشنهای ايرانی سخن می‌راند، می‌نويسد:"نخستين جشن، جشن نوروز بود و نامش " همسپتمئيدی _ ?Hamaspathmaidhyaya "به ‌معنی "برابری روز و شب در تابستان" يا به گفته گاهشماران " اعتدال ربيعی" است." درباره ديگر جشنهای ايرانی در نوشتارهايی ديگر و در شماره‌های آينده اين نشريه خواهيم خواند. خانه تکانی نوروزی و سفيد کردنِ ظرفها:  پيشباز از نوروز در بسياری شهرستانها از اول اسفندماه که آنرا ماه عيد می‌نامند و با خانه تکانی که هنوز هم رسم هست آغاز و با سفيد کردن ظرفها يا آوندهای مسی که برای جلوگيری از مسموميت غذايی، هرساله بايد آنها را با ورقه نازکی از قلع می‌پوشاندند يا آب می‌دادند و اينک از رواج افتاده‌است و شايد در پاره‌ای از شهرستانه و روستاها هنوز هم رواج داشته باشد دنبال می‌شد. خانه تکانی از باورهای کهن ايرانی در راستای پاسداری از طبيعت و همچنين بهداشت و پاکيزگی سرچشمه می‌گيرد. در روزگاران گذشته، خانه تکانی دو بار در سال يعنی در مهرگان و نوروز انجام می‌گرفت که شوربختانه اين رسم نيکو امروزه در مهرگان انجام نمی گيرد. مردمانی که در نجد يا فلات ايران زندگی می‌کرده‌اند همواره نمود پاکی و پاکيزگی و پاسداری از داده‌های طبيعی بوده‌اند و چنانچه به نوشته‌های تاريخی نگاه کنيم می‌بينيم که نا آگاهان ايرانيان را به سبب همين ويژگیِ پاسداری از محيط زيست، طبيعت پرست پنداشته‌اند. در مورد پاکيزگی ايرانيان در خاطرات "سينوهه" پزشگ فرعون_( که با پشتکار شادروان ذبيح‌اله منصوری بفارسی برگردانده ‌شده‌است)_ بوجود گونه‌ای از توالت‌های بهداشتی اشاره شده‌است. او می نويسد که آنان به اتاقها پوشيده‌ای که جوی کوچکی از آب در آن روان بود رفته و رفع حاجت می‌کردند. خوان نوروزی يا سفره هفت‌سين:  راستی خوان نوروزی چيست؟ چه فلسفه‌ای دارد؟ از چه چيزهايی تشکيل شده‌است و آن چيزهايی که بر خوان نوروزی يا سفره هفت‌سين می‌نشينند نمود چه چيزهايی هستند؟ آيا خوان نوروزی يا سفره هفت سين يا هفت شين از هفت آخشيج يا عنصر طبيعی که نامشان با آوا يا حرف "سين" يا "شين" آغاز شده‌اند؟ آيا ... ؟ و آيا ...؟ اينها و بسياری پرسشهای ديگر هر ساله و در هنگامه نوروزِ خجسته‌ی باستانی، برای بسياری از ما و فرزندانمان پيش می‌آيند و پاسخگويی به آنها، بويژه در ديارِ غربت و برای آشنا نمودن فرزندانمان پا فرهنگ پربار ايرانی، نه تنها لازم و ضروری که گاه حياتی می‌نمايد.مهمترين انگيزه گستردنِ خوان نوروزی را، سپاسگزاری آدميان از داده‌های اهورايی و پروردگاری دانسته‌اند. بهمين سبب هم پاره‌ای گذاشتن کتابهای مقدس دينی بر سفره هفت سين را لازم نمی‌دانند، زيرا همانگونه که سعدی می‌گويد: برگ درختان سبز در نظر روزگارهر ورقش دفتريست معرفت کردگارآنان هر داده طبيعی که بر خوان نشسته را جهانی از رمز و راز و نشانه‌ای از توانايی و دانايی و مهربانی پروردگار يگانه می‌باشد را همچون کلام پروردگاری و بسنده می‌دانند و تنها ديوانِ‌حافط و شاهنامه فردوسی را بر خوان می‌نهند. بسياری ديگر کتاب آسمانی آيين خود را بر خوان می‌گذارند که اوستا يا گات‌ها برای زرتشتيان، تورات برای يهوديان، انجيل يا کتاب مقدس برای مسيحيان و قرآن برای مسلمانان است. هفت سين، هفت شين و يا هفت چين:   هفت‌سينی: در روزگاران کهن دوگونه فرآورده از کشور چين به ايران وارد می‌شد. يکی آوندها يا ظرفهايی که از جنس کائولين بودند و امروزه نيز در بيشتر خانه‌ها وجود دارند و بنام چينی شناخته می‌شوند، ديگری هم فرآورده‌هايی فلزی که سينی _(واژه عربی شده چينی)_ناميده می‌شدند و امروز نيز نمونه‌ای از آنها را برای آوردن استکانهای چای و ميوه و همانند آنها مورد بهره‌گيری قرار می‌دهيم و همان سينی می‌ناميم.در نوشته‌های کهن آمده است که خوان نوروزی عبارت بود از دانه‌ها و از فرآورده‌های کشاورزی همچون برنج، نخود، عدس، لوبيا، گندم، جو و ميوه و گل، خشگبار و مانندِ آنها که در آوندهايی فلزی چينی يا همان سينی قرار می‌دادند و بر خوان می‌نهادند. بنا بر اين ديدگاه، هفت‌سين بايد هفت‌سينی باشد که اندک اندک کوتاه گرديده و هفت سين شده‌است.هفت سين: بکار بردن واژه "هفت سين" برای خوان نوروزی را همانگونه که هر ايرانی می‌داند، بدين سبب می‌دانند که بر اين خوان يا سفره هفت فرآورده و داده‌ی کشاورزی می‌نهند که نامشان با آوا يا حرف سين آغاز شده‌اند. فرآورده‌هايی همچون: سيب، سير، سماق، سنجد، سمنو، سبزه، سنبل، سکه، سبزی و... هفت شين: اين ديدگاه و عقيده نيز وجود دارد که خوان نوروزی از هفت فرآورده با آوا يا حرف آغازين "شين" نه "سين" تشکيل می‌شده‌است. فرآورده‌هايی چون: شير، شکر، شيرينی، شربت، شراب، شيره، شمع و شمعدان و ... که پس از يورش اعراب و آورده‌شدن اسلام به ايران، و بخاطر حرام شمرده شدن شراب نزد مسلمانان، ايرانيان برای از ميان نرفتن خوان نوروزی‌شان، ناچار هفت سين را بجای هفت‌شين بر سفره گذارده‌اند. هفت چين: در دوران گذشته و برای نمونه زمان پادشاهی هخامنشيان رسم بوده‌است که بر روی هفت ستون، هفت گونه دانه و گياه همچون نخود، عدس، لوبيا، ذرت، برنج، گندم، جو، ماش، باقالی، و همانند آنها را می‌روياندند و از آنجا که تمامی شرايط و ويژگيهای روياندن آنها را يکسان قرار می‌دادند، هر کدام از دانه‌ها که بهتر و بارورتر رشد می‌کردند را برای کشتِ آن سال بر می‌گزيدند. اين کار افزون بر دربارهای شاهی و فرمانروايی در همه خانه‌ها نيز انجام می‌شد و رسم امروزی روياندن سبزه پيش از نوروز و نهادن آن بر روی سفره هفت‌سين را هم سرچشمه گرفته از آن سنت می‌دانند.بنا بر اين ديدگاه، خوان نوروزی می‌توانسته هفت‌چين نيز ناميده شود. ديگر خوان يا سفره نشينان نوروزی:  بجز از هفت سين، بسته به رسم و آيين مردمِ هر منطقه، چيزهای ديگری نيز بر خوان يا سفره هفت‌سين نهاده می‌شود که هر کدام نمود و سمبل ويژه‌ای هستند. اين چيزها عبارتند از: آيينه، ماهی(بيشتر سرخرنگ)، شمع فروزان و شمعدان، آتش و آتشدان، گلاب، تخم مرغ، نان، آوندی پر از آب که نارنجی در آن شناور می‌باشد، نقل و شيرينی، شکر، شير، گل، بيدمشک، اسپند يا اسفند، سمنو، ميوه و از ميان ميوه‌ها انار و نارنج وجودشان در صورت موجود بودن لازم است. پاره‌ای نيز با نهادن شيره و شربت و شراب هفت شين و هفت سين را همراه می‌سازند. ديوان‌حافط که بيشتر اروپاييان آنرا همچون کتاب مقدس ايرانيان می‌شناسند و شاهنامه فردوسی نيز در بيشتر سفره‌ها گذاشته می‌شوند. همانگونه هم که پيشتر آمد بسياری از مردم کتاب مقدس آيين خود را بر خوان می‌نهند. هفت‌سين نشين‌ها نمود و سمبل چه چيزهاينی هستند؟سيب نمودار‌ِ راز و رمز عشق و دلدادگی و باروری است.سنجد نشانه مهر و عشق است.سکه بيانی از برکت مادی و بی نيازی است.سمنو، بيانی گياهی که خوردنش از بايسته‌های نوروزی است و آنرا نمود روانها و ارواح پاک يا فروهرها نيز می‌دانند.سبزه، تازه روييده از گندم، جو، عدس، ارزن و ديگر دانه‌ها، نشانواره زايش و باروری و نوزايی و برکت در طبيعت. رنگ سبز آن رنگ ملی مذهبی ايرانيانِ باستان.سماق و سير، از داده‌های طبيعی پروردگاری.سنبل و گلهای ديگر، نشانه‌ای از زيبايی طبيعت.شمع و شمعدان، نشانه کانون گرم خانواده‌می‌باشد.نان نشانه برکت است.شير نشانواره زايش و يادی است از آفرينش انسان.تخم مرغ، تخم و تخمه و نمادی است از نطفه و نژاد.انار، نمادی از باروری و ميوه‌ای است که از ديرباز چون ميوه‌ای مقدس مورد احترام مردمان نجد ايران بوده‌است.اسپند يا اسفند، از سپنتا به چم و معنی مقدس و گندزدايی کننده است. آب، نشانه روشنی و پاکی است.ماهی، نمادی است از جنبش و پويايی هستی.نارنج و آب، نماد آسمان. (فراموش نکنيم ايرانيان کهن از ستاره شناسان نامدار بوده‌اند).آيينه، نمادی از وجدان و بازتابِ انديشه، گفتار و کردار آدمی‌می‌باشد.گلاب، بيانی است از عشق و دلدادگی.گل‌بيد‌مشک، گل اسفند است و نشانه سپندارمزد.نقل و شيرينی نشانه شيرين کامی است.و . . .   حاجی فيروز:  حاجی فيروزه، سالی يک‌روزهارباب خودم سلام و عليکم ارباب خودم سرتو بالا کنارباب خودم بزبز قندی ارباب خودم چرا نمی خندیو يا:آتش افروز آمده، سالی يک روز آمدهآتش افروز صغريرم سالی يک روز فقيرمروده و پوده آمده هر چی نبوده آمده.آمدنِ حاجی‌پيروز يا حاجی‌فيروز يا آتش‌افروز که با لباسِ سرخرنگ و شليته و کلاهی دراز و رنگی و باز هم بيشتر سرخ‌فام و دايره زنگی يا زنگدار کوچکی در دست و چهره‌ای دود زده و پيش از نوروز با آواز خوانی و پايکوبی و دست‌افشانی پيروزی بهاری بر سرمای زمستانی را مژده می‌دهد و آمدن نوروز پيروز و جشن عيد را جار می‌زند نيز از نشانه‌های است که شادمانی نوروزی و بايستگی بشادی نشستن در نوروز را به همگان نويد می‌دهد. درباره پيدايش حاجی فيروز زياد ننوشته‌اند ولی نگارنده و گردآورنده اين جستار در در جايی خواندم و يا از بزرگواری شنيدم که حاجی فيروز نمود سياووش می‌باشد که با سرفرازی از آتش بيرون آمده‌است. رخت سرخ رنگ تن او نيز نشانگر شراره‌های آتشی‌می‌باشد که او با سرفرازی و تندرستی از آن گذر کرده و با شادی از آن بيرون آمده‌است. البته پرفسور فرهنگ‌مهر ايرانشناس نامی، با گمان‌زنی، سنت حاجی‌فيروز را به زمان عمر‌ابن عبدالعزيز نسبت می‌دهند. در باره اين مورد در بخش نوروزی همين نشريه و هنگاميکه از کوسه برنشين يا مير نوروزی سخن می‌رود بيشتر خواهيم نوشت. بهر روی شادروان انجویٍِ‌شيرازی آمدن حاجی پيروز را نشانه آمدن عيد می‌داند و در اين باره می‌نويسد:"‌ظاهر شدن حاجی فيروز در تهران و آذربايجان، نوروز نثار در قزوين، عروس گلی در گيلان و خواندن اشعاری در تعريف نوروز، آمدن عيد را مژده می‌دهند.) مير نوروزی يا کوسه بر نشين:   مير نوروزی يا کوسه برنشين که بهار نشين هم خوانده شده‌است از رسم هايی می‌باشد که ايرانيان در هنگام نوروز برگزار می‌کردند. اين رسم بدينگونه بود که در روزهای نوروزی برای ايجاد شادی و شادمانی بيشتر در ميان مردم، شخص خنده دار يا مضحکی را مانند شاهان و اميران می‌آراستند و او بيشتر سوار بر خر و گاه اسب به کوچه و خيابان می‌آمد و در حاليکه بسياری از نوکران و چاکران پيرامونش را گرفته بودند به مسخرگی می‌پرداخت و به هر کسی دستوری می‌داد و باج و خراج می‌گرفت و ....يکی از پزشکان هم ميهن درباره اين رسم که خود در سال ۱۳۰۲ خورشيدی و در بجنورد برگزاريش را بچشم خود ديده‌است می‌نويسد:"‌... در دهم فروردين ديدم جماعتی کثير_(گروهی زياد)_ سواره و پياده می‌گذشتند. يکی از آنها با لباس‌های فاخر بر اسب رشيدی نشسته و چتری بر سر افراشته بود. جماعتی هم سواره در جلو و عقب او روان بودند. يک دسته هم پياده بعنوان شاطر و فراش بودند که بعضی چوب در دست داشتند و بر سر هر چوبی سر حيوانی از قبيل گاو و يا گوسفند بود. يعنی استخوان جمجمه‌ی حيوانی و اين رمز آن بود که امير از جنگی فاتحانه برگشته و سرهای دشمنان را با خود می‌آورد. دنبال اين جماعت، انبوه کثيری از مردم متفرقه‌ی بزرگ و خرد روان بودند و هياهوی بسيار داشتند. تحقيق کردم، گفتند در نوروز يک نفر امير می‌شود و تا سيزده عيد، حکمفرمای شهر است, به اعيان و اعزه‌ی شهر حواله نقد و جنس می‌دهد که همه کم يا زياد تقديم می‌کنند. باين طريق که مثلا حکمی می‌نويسد برای فلان متعين_(پولدار)_ که شما بايد سدهزار تومان تسليم صندوق‌خانه کنيد. البته مفهوم اين است که سد تومان بدهيد, اين سد تومان را کم و زياد می‌کردند ولی بهر حال چيزی گرفته می‌شد. غالب اعيان به رضا و رغبت چيزی می دادند، زيرا جزو عادات عيد نوروز و به فال نيک می‌گرفتند. از جمله به ايلخانی هم مبلغی خواله می‌دادند که می‌پرداخت. بعد از تمام شدن سيزده عيد، دوره‌ی امارت او بسر می‌آمد و گويا در يک خانواده اين شغل ارثی بوده‌است."دکتر فرهنگ‌مهر، هنگاميکه درباره زمان پيدايی حاجی فيروز گمان زنی می‌کند، می‌آورد:"‌سنت حاجی فيروز ممکن است به زمان عمرابن‌عبدالعزيز خليفه اموی برسد. آمده‌است که در زمان اين خليفه اموی مرد کوسه‌ای را که گندمگون، خوشرو و گشاده زبان بود و خوشقدم شناخته شده‌بود به "مير‌نوروزی" بر می گماشتند، بر الاغی سفيد سوار کرده و در شهر می گرداندند. در جلوی او مردی با جامه و در پشت او مردی که چتر سفيدی را بالایِ‌سر مير‌نوروزی نگاه می‌داشت حرکت می‌کردند و بدنبال آنها مردم شادی و پايکوبی می‌کردند. مير نوروزی کلاغ سياهی که پايش بسته بود در دست چپ داشت و نشانه‌ای بود از سپری شدن سختی و سردی زمستان، و باد‌بزن سفيدی در دست داشت که آنرا می‌جنباند. باين معنی که غم و اندوه اهريمنی را با سپيدی اهورايی از همه دور کند. مردمی که بدنبال مير نوروزی حرکت می‌کردند، دنبال سور و سات بودند. اين مراسم سيزده روز بدرازا می‌کشيد."در زمان يکی از خليفه‌های اسلامی حادثه‌ای روی داد که شايد اندکی به واژه و نام "ميمنت" که در تاتر روحوضی يا تخته حوضی ما بکار می‌رود و حاجی فيروز نيز باز گردد. رويداد از اين قرار بود که در هنگام برگزاری جشن نوروز خليفه با جامه‌ای زربفت بر تخت می نشست و کسی که از آوای خوشی برخوردار بود و بخوش قدمی شهرت داشت و "ميمنت" ناميده می‌شد، اجازه واردشدن می‌خواهد و پس از اينکه خليفه به‌او اجازه ورود می داد از او می‌پرسيد :"از کجا می‌آيی و چه پيامی داری؟ و ميمنت ترانه خوان تبريک نووروزی می‌خواند. در هنگامه يکی از اين ترانه خوانی‌ها، ردای متوکل خليفه عباسی بپايش گير می‌کند و بزمين می‌افتد. خليفه خرافه‌ پرست افتادنش را از بدقدمی ميمنت دانسته دستور کشتن او را می‌دهد. ميمنت که باهوش و حاضرجواب باشد با تيز هوشی می‌گويد،: ای خليفه انصاف بده آيا ديدن من برای شما بد‌يمن بود بود که بسلامت از زمين برخاستيد و يا ديدن شما برای من که حالا بايد کشته‌شوم. خليفه از اين حاضر جوابی ميمنت خوشش می‌آيد از کشتنش در می‌گذرد.سيزده بدر، به آب سپردن سبزه‌های بوروزی و سبزه گره‌زنی:سيزده بدر سال دگر بچه بغل خونه شوور(شوهر)جشن نوروز دوازده رووز به درازا می‌کشيد و در سيزدهمين روز خانواده‌ها گروهی به بيروون از شهر و ده می‌رفتند و در دشت و دمن به شادی و شادمانی و پايکوبی و دست‌افشانی می‌پرداختند و می‌پردازند.در روز سيزده نوروزی که سيزده بدر ناميده می‌شوند خانواده ها بيشتر بگونه ای گروهی به دامنه کوه و دشت و هامون می روند و با شادی و شادمانی روز خود را سپری می‌کنند. در اين روز سبزه‌هايی را که پيش از نوروز روويانده بودند به آب روان می‌سپارند.رسم است که در اين روز دوشيزگان سبزه گره می‌زنند و همزمان با گره زدن سبزه و ترانه‌وار اين سرود را می‌خوانندإ سيزده بدر سال دگر بچه بغل خونه شوور(شوهر)  نوروز در شعر و سرود شاعران ايرانی:  خيام نيشابوری:بــــر چهــــــره‌ی گل نسيـــم نـــوروز خوش ست در صحــن چمـــن روی  دل افـــروز خوش ست از دی که گـذشت هــر چه گــــويی  خوش نيست خوش ‌باش و ز دی‌ مگو که امـروز خوش است هاتف اصفهانی:نسيـم صبـح عنبــر بيـز شـد بــر تـوده‌ی  غبـرا زمين سبـز نسـرين خيـز شد چون گنبد خضراز فيض ابـــر آزاری زمين مــرده   شـد زنــده ز لطـفِ بـاد نــوروزی جهـانِ پيـر شد بــرنــا.حافظ:ز کـــوی يـار می‌آيــد  نسيـــم  ِ بـــــاد‌ ِ نــــــوروزی ازيـن بــاد ار مدد خواهی چـــراغِ  دل بر افــروزی چو‌گل گر خورده‌يی داری خدا‌را صرف عشرت  ‌کنکه قــــارون را  غلــط هـا داد سـودایِ  زر  انــدوزی به صحــــرا رو کــه از دامــن غبــار غـــم  بيفشـــانیبه گلــــزار آی  کـــز بلبــل غـــزل  گفتـن  بيـــاموزیسخـن در پـــرده می‌گـويـــم چـو گل از پرده بيرون‌آی که بيـش از پنـج روزی نيسـت حکـم ميـــر نــوروزی ابوالفرج رونی:جشن فـرخنـده‌ی فـروردين است  روز بـازار گـل و نسـرين استآب چون آتش عود افــروز است  باد چون خاک عبير آگين استبـاغ پيـراستــه گلــــزار بهشــت  گل‌بن آراسـته حورالعيــن است.فرخی سيستانی:

ز بــاغ ای بـاغبـان  مـا را همـی بــوی بهـــار آيد  کليــد بـاغ  مـا را ده  که فـــــردامـان بـه کـار آيدکليـــد بــاغ  را فـــردا هـــــزاران  خـواستــار آيد  تو لختـی‌ صبـر‌کن چنـدان‌ که قمـری بـر‌چنــار‌آيدچـــو انـــدر بـــاغ تــو بلبــل بـه ديـــدار بهــار آيد تـو را مهمـان نـا خـوانـده  به روزی سـد ‌هـزار‌آيدکنــون ‌گـر  ‌گل ‌بُنـی ‌را پنج ‌شش‌ گـل  در‌شمـار‌آيد  چنــان‌ دانی که هـر‌کس ‌را همـی ‌زو بـویِ يــار‌آيدبهار امسـال پنـداری  همـی  خـوش ‌تـر ز پـار آيد وزين خوش‌ تر ‌شود فـرد ا‌که خسـرو ‌از شکار‌آيدبــدين شـايستگی جشنـی، بـدين بـايستـگی روزیملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی و باز:مـاه فــروردين از گنــج و گهـــر يـافـت مگـر؟ که بيــاراست همـه  روی زميـن را به گُهــــرروز نوروز است امروز و چو امروز گذشت کـس بـديـن در نَـرسَـد تـا نَـرسـد سـال دِگـــــر  و باز هم:عشـق نـو و يـار نــو و نـــوروز ِ ســر سال فـرخنـده کنـاد ايزد بر ميـر من اين حال روزی است که در سال نيابند چنين روز سالی است که در عمر نيابند چنين سال * و:بيــا در بـوستــان چونـان که رسـم بـاستـان بـاشد تو سـروی و گلی و سـرو و گل در بوستان باشداز اين فـرخنـده فـروردين و خرم جشن نوروزی نصيب خسـرو عـادل سعــادت بــاد و پيــروزیو باز هم از فرخی است:بهـــار آيــد بـــرون آيــم که از وی بـا امـان باشم روان‌ها را طرب گشتم، طرب‌ها‌را روان‌باشم بدين شايستگی جشنی، بدين بايستگی روزی ملک‌را در‌جهان هر روز جشنی‌باد و‌نوروزی بهجت‌الروح هنگاميگه از الحان باربد و دستگاههای موسيقی سخن می‌گويد، بدستگاه يا لحن‌های "نوروز"، "گوشت"، "سلمک" و کردانيد اشاره می‌کندإمطــرب بـــر شــــه  چـو نغمــه را سـاز کند  نـــوروز و گــوشت و سلمـــک آغــــاز کندگفـتـــا صنمــــــا  نمــــــای  کـــــردانيـــه را  پــس  مــايـــه بگــــردانـــد و شهنــــاز کند(گوشت با زبر يا فتحه اول، کردانيه با پيش يا ضمه اول)از کتاب بهجت الروحمنوچهری گويد:آمـد نــوروز و هـم از بـامـداد آمدنـش  فــرُخ  و فـرخنـده بادباز جهان خرم و خوب ايستاد مُـرد زمستان و بهـاران بـزاد و :آمده نوروز ماه با گل و سوری به هم  باده سوری بگير، بر گل سوری بچم و:نوروز روزگار نشاط است و ايمنی  پوشيده ابـر دشت به ديبــای ارمنیو:نوروز در آمد ای منوچهری با لاله‌ی لعل و با گل حمری و هنگاميکه از دستگاهای موسيقی سخن می‌راند و از دستگاه نوروز ياد می‌کند، می‌سرايد :نــوروز بزرگـــــم بــزن ای مطرب نوروز زيـــرا که بــود نوبت نـــوروز به نــــوروزبَـرزن غَـزلی نغـز و دل‌انگيـز و دل‌افـروز  ور نيست تـو را  بشنـو از از مرغ نوآموزو يا:مطربان ساعت به ساعت بر بنای زير و بم گاه سـروستان زننـد امروز و گـاهی اشکنـهگاه زيـر ِ قيصـــران و گـاه  تخـتِ اردشيــر گاه  نــوروز بزرگ  و گـه بهــار ِ بشکنــه و باز هم:نـــوا آمد مقـــــام و هسـت  مشهــور ز وی نــوروز خارا دان و مـاهـــورز پنجم نغمـه‌اش  نــوروز خـاراست هم از شش نغمه ماهور آشکار است   طهير فاريابی:ميمـون و خجستـه بـاد بـر تو نوروز بزرگ و روز تحويل مسعود سعد سلمان:رسيد عيد و من از روی حور دلبـر ِ دور چگـونه باشـم  بی روی آن بهشتـی حـوررسيد عيد همـــايــــون شها بخــدمت تــو  نهــــاده پيش تو هديه نشاط لهو و سروربه رســم عيـــد شهـا باده‌ی مـــروق نوش  به لحن بربط و چنگ و چُغـانه و تنبــور...اينـک اينــک نــو بهــــار آورد بيـــرون لشگری هر يکی چون نو عـروسی در دگرگون زيـوری گـــر تمـــاشـــا می‌کنی بــر خيز کاندر باغ هست بــاد چون مشاطه‌ای و بــاغ چــون لعبت گــری عرض‌لشکر می‌دهد نوروز و ابرش‌عارض‌است وزگل و نــرگس مــر او را چون ستاره لشگريسعدی:علم دولت نوروز به صحرا بـر خاست زحمت لشکر سرما ز سر ما بـرخاستبر عروسان چمن بست صبا هر گهری که به غواصی ابر از دل دريا برخاست تا ربــايد گله‌ی قــاقم برف از سر کوی بزک تابشِ خورشيـد به يغمـا برخاست  جشنهای ايرانی، کارآترين ابزار و جنگ‌افزار ايرانيانِ بافرهنگ، در هنگامه‌ی دشواريها، گرفتاريها و کارزارهايشان با يورشگران ضد فرهنگ انيرانی بـوده و هستند!نوروز باستانی، اگر چه سرِسال نو نيز هست، ولی برای ما مردمان نجد ايران خجسته نوروز باستانی و بزرگترين عيد ملی و مهينی و فرهنگی می‌باشد نه سرِسال‌ِنو! سال های درازی، سال نو ايرانی با مهرگان آغاز می‌شده و چه سالها که سال ايرانی در خردادماه نو شده است.عيد نوروز بزرگترين جشن ملی و ميهنی و فرهنگی ماست و اين توطعه است که بويژه پس از انقلاب اسلامی ايران پاره‌ای نادان و نا آگاه و يا دشمن شاد کن و دريوزه کن بيگانه گفتن سال نو مبارک را بجای خجسته‌باد نوروزی رواج داده‌اند. بدينوسيله به همه ايرانيان پيشنهاد می‌شود از خريدن و فرستادن کارتهايی که بر روی آنها تنها "سال نو مبارک" نوشته شده است، خود داری نمايند!آيا اين ننگ نيست، هنگاميکه عربها واژه نوروز را برابر و همپای جشن، بطور مطلق، بکار ببرند و علی‌ابن ابی‌طالب رهبر شيعيان گيتی، عيد نوروز را در هنگام گرفتن هديه نوروزی تبريک بگويد_(الا حبذا نيروز کل يوم)_، يعنی "هر روز را برايمان نوروز سازيد" ، آنوقت ما بجای جخسته‌باد و تبريک عيد نوروز، سال نو را مبارک باد بگوييم؟ 

کودتای  ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲

موقعيت ايران در سالهای پيش از کودتا

تابستان سال ۱۳۲۰ در ميانه جنگ جهانی دوم، نيروهای بريتانيا و شوروی وارد ايران شدند.

رضاشاه پهلوی عملاً از کشور تبعيد شد و محمدرضا به جای پدر بر تخت سلطنت نشست.

بی اقتداری نسبی شاه جديد، بويژه در سالهای ابتدايی، به تنش ميان نيروهای سياسی و تزلزل نهادهای قدرت دامن می زد.

در فاصله سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۰، يعنی دهه اول سلطنت محمدرضا شاه، نخست وزير حدود پانزده بار عوض شد؛ افرادی چون احمد قوام السلطنه، علی سهيلی، محمد ساعد، ابراهيم حکيم الممالک و عبدالحسين هژير در اين دوران به مقام نخست وزيری رسيدند.

از سوی ديگر، با پايان گرفتن جنگ دوم جهانی جنبشهای استقلال طلب و ضدامپرياليستی در دنيا رو به گسترش داشتند و در ايران نيز نگاه ملی گرايانه جايگاه ويژه ای در سياست پيدا می کرد.

در سال ۱۳۲۷، جبهه ملی ايران با ائتلاف طيف گسترده ای از نيروهای سياسی که شايد تنها در نگاه ملی گرايانه خويش مشترک بودند، تأسيس شد، يکی از پايه های اصلی اين جبهه دکتر محمد مصدق بود.

مصدق و ملی شدن نفت

رويارويی دکتر مصدق با بريتانيا در آغاز دهه ۳۰ خورشيدی موضوع تازه ای نبود.

سال ۱۳۰۲، در دوره تصدی وزارت امورخارجه در کابينه مشيرالدوله نيز، مصدق با آنچه بريتانيا "منافع" خود در ايران می دانست، به مخالفت پرداخته بود.

بلافاصله پس از مشيرالدوله، رضاخان سردار سپه (بعداً: رضاشاه) به نخست وزيری رسيد و مصدق از قدرت فاصله گرفت.

ظهور مجدد و مؤثر مصدق در عرصه سياست ايران تنها پس از اشغال کشور و برکناری رضا شاه از سلطنت ممکن شد.

در اولين انتخابات پس از رضا شاه (دوره چهاردهم مجلس شورای ملی)، مصدق بيشترين رأی را در تهران کسب کرد و با تلاش او طرحی در مجلس تصويب شد که به دولت اجازه نمی داد در حين اشغال در مورد نفت با خارجيها مذاکره کند.

يکی از نقاط مهم حيات سياسی مصدق انتخابات دوره شانزدهم مجلس شورای ملی بود که تقلبهای گسترده در آن، برخی ملی گرايان و مخالفان دربار را بيش از پيش به هم نزديک کرد.

جبهه ملی نيز به کمک معترضانی چون محمد مصدق، حسين مکی و مظفر بقايی تأسيس شد که ورودشان به مجلس شانزدهم (در دور دوم انتخابات) راه را برای تصويب طرح ملی شدن صنعت نفت هموار کرد و سرانجام به رهبری مصدق، ملی سازی نفت ايران از طرح به قانون بدل شد.

جوّ ميهن پرستی و بيگانه ستيزی در ايران بالا گرفته بود و ترور نخست وزير وقت، سپهبد حاجعلی رزم آرا به دست "فدائيان اسلام" زنگ خطر ديگری بود هم برای شاه، هم برای کسانی که "خائن" و "مزدور بيگانه" ناميده می شدند.

حسين علاء هم که به جای نخست وزير مقتول، رزم آرا نشست، چاره ای جز برخاستن زود هنگام و سپردن کرسی وزارت به مصدق نيافت.

دغدغه و برنامه اصلی دولت مصدق به اجرا درآوردن قانون "ملی شدن صنعت نفت" بود.

از آن پس مذاکرات پی در پی بريتانياييها و ميانجيگری آمريکاييها بی نتيجه ماند و حتی شکايت انگليس به ديوان لاهه و شورای امنيت سازمان ملل متحد نيز تأثيری بر روند ملی شدن نفت ايران نگذاشت.

مصدق در لاهه و نيويورک به دفاع از حق مالکيت مردم بر منابع سرزمين خود پرداخت تا "انگليس"، "انگليس دوستان" و "انگليس ترسان" را بيش از پيش با خود دشمن کند.

موضع بريتانيا و آمريکا

در تحولات تاريخی دهه های ۲۰ و ۳۰ خورشيدی ايران، دولتهای بريتانيا و سپس آمريکا نقش بسيارمهم ولی در عين حال متفاوتی بازی کردند؛ بزرگترين دغدغه بريتانياييها در ايران، منافع مالی يا به عبارت ديگر، منابع نفتی بود.

پيشينه حضور بريتانياييها در ايران موجب نفوذ آنها در لايه های مختلف اجتماع و سياست ايران شده بود و به خطر افتادن منافع آنان در حقيقت منافع گره خورده برخی ايرانيها را نيز به خطر می انداخت.

در مقابل، حضور آمريکاييها در ايران جديد بود؛ آمريکاييها اگرچه به نفت ايران چشم داشتند اما منافع مالی دغدغه اصلی شان نبود.

آخرين اسناد منتشر شده وزارت امور خارجه آمريکا بخوبی نشان می دهد که آمريکاييها در ايران بيش از هر چيز نگرانيهای "ژئو استراتژيک" داشتند؛ اين اسناد نشان می دهد که حضور دولت کمونيستی شوروی در همسايگی ايران، حساسيت ويژه ای در دولتهای آمريکا پس از جنگ جهانی (ترومن و آيزنهاور) ايجاد کرده بود.

دست کم سه سال پيش از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، آمريکاييها برنامه جامعی برای مقابله با "تهديد کمونيسم" در ايران داشتند.

در دوران رياست جمهوری ترومن، تلاشهای دولت محافظه کار چرچيل در بريتانيا برای همراه ساختن آمريکا در تغيير دولت ايران نتيجه نداد و اسناد منتشره نشان می دهد که برنامه آمريکا در اين دوره مشروط به حمله شوروی يا به قدرت رسيدن حزب توده در ايران بوده است اما پس از روی کار آمدن دولت جمهوريخواه ژنرال آيزنهاور، سياستهای آمريکا به سمت اقدام "پيشگيرانه" رفت و از اين پس بود که پول و مأموران مخفی آمريکا به ايران سرازير شدند.

روابط بريتانياييها با درباريان، نظاميان و طبقه روحانی در ايران نيز کمک شايانی به برنامه های آمريکا می کرد و اسناد حاکی از آن است که برای همراه ساختن نمايندگان مجلس، روحانيون، افسران ارتش و روزنامه ها با کودتا عليه دولت مصدق پول در نظر گرفته شده بود.

همچنين پيداست که فضل الله زاهدی انتخاب آمريکا برای فرماندهی کودتا بوده و بسياری از فعاليتهای پيش از کودتا را نيز، عاملين آمريکا و نه خود تيمسار زاهدی به انجام می رساندند.

در سطح پايينتر، نقش نمايندگان بريتانيا و بويژه خانواده رشيديان پررنگتر بوده است که قادر بودند سران آشوب طلب و مردم عادی را با پول عليه مصدق بشورانند.

ترديدی نيست که آمريکا و بريتانيا هر آنچه می توانستند برای سرنگونی دولت مصدق کردند اما شايد موفقيت ايشان بدون نقش آفرينی خود ايرانيها ممکن نمی شد.

مخالفان داخلی دولت مصدق

در کمتر از پنج سال ميان تشکيل "جبهه ملی ايران" و کودتای ۲۸ مرداد، اختلافهای بسياری ميان مصدق و نزديکانش ايجاد شد و درگيريهای مصدق با ياران سابقش، سرنگونی دولت او را تسهيل کرد.

اگرچه محمدرضا شاه نيز خواهان برکناری مصدق بود، اما به نظر می رسد ترس او از عواقب احتمالی شکست در برابر نخست وزير مردمی، توان مقابله را تا حد بسياری از او گرفته بود.

در آغاز سال ۱۳۳۱، قوام السلطنه به ايران بازگشت و حمايت بريتانيا و نزديکان شاه، بخصوص خواهرش اشرف از قوام، با مشکلات مصدق با مجلس شورای ملی و رئيس وقت مجلس، حسن امامی همراه شد.

با شدت گرفتن مخالفتها، مصدق در روز ۲۵ تير ۱۳۳۱ داوطلبانه از قدرت کناره گرفت اما حمايت بی سابقه مردم از مصدق، ظرف چند روز قوام و شاهيان را وادار به عقب نشينی کرد و بازگشت مصدق به قدرت در ۳۰ تير ۱۳۳۱ با سختگيری بيشتر او و اصرارش بر کسب اختيارات بيشتر همراه شد.

از اين تاريخ به بعد، اختلاف مصدق با نزديکانش بتدريج بالا گرفت و اشخاصی چون مظفر بقايی، آيت الله کاشانی، حسين مکی و ابوالحسن حائری زاده به صف منتقدان نخست وزير پيوستند.

شکاف جبران ناپذير در جبهه حاميان مصدق، به هر دليلی که پيش آمده بود، آتشی بود که دود آن اندکی بعد به چشم هر دو طرف رفت؛ پايان دولت مصدق و آغاز اختناق سياسی نزديک بود.

روز کودتا

از ساعات اوليه صبح ۲۸ مرداد جمعيتی از سمت جنوب به سمت مرکز شهر تهران به راه افتادند.

از اينکه هسته ابتدايی را چه کسانی تشکيل می دادند، روايتهای متعددی شده است اما به نظر می رسد پولی که کارگزاران بريتانيا، بويژه برادران رشيديان و نمايندگان سازمان اطلاعات آمريکا (سيا) برای بسيج افراد و گروههای آشوب طلب پرداخت کرده بودند، نقشی بسزا در شروع حرکت داشته است.

بسياری از غوغاگران پس از کودتای ناموفق ۲۵ مرداد و فرار شاه از ايران، انگشت اتهام را بسوی مصدق گرفته بودند.

برای "شاهدوستان"، رانده شدن شاه از کشور دستاويزی بود تا با کمک آن به مقابله با دولت بپردازند و عامل تعيين کننده ديگر پولی بود که آمريکاييها برای تبليغ عليه مصدق و مسموم کردن جو جامعه، در روزها و چند ماه منتهی به کودتا در ايران خرج کرده بودند.

با شروع تظاهرات، گروههايی از مردم نيز تحت تأثير اين جوّ به صف شعاردهندگان عليه مصدق پيوستند و از سوی ديگر، نظاميانی که با دريافت پول به شرکت در کودتا رضايت داده بودند، همراه جمعيت شدند.

اسناد منتشر شده در آمريکا نشان می دهد که در همين زمان، بيشتر مقامهای ارشد نظامی و حتی خود فضل الله زاهدی مخفی شده يا به آمريکاييها پناه برده بودند.

چند ساعت پس از شروع تظاهرات، غوغاگران به پشتگرمی تانکها دفتر نزديکان به مصدق و روزنامه های هوادار او را غارت کردند.

در اين ميان، دفتر حزب توده نيز از يورش "شاهدوستان" و "کمونيسم ستيزان" در امان نماند.

دولت مصدق و حتی حاميان او در ارتش واکنشی به اين تحولات نشان ندادند.

روايتهای متعددی از دلايل بی تحرکی مصدق و هواداران او شده است: جدی نگرفتن خطر، ضعف در تصميمگيری بموقع، عدم ارتباط مناسب در سطوح بالا يا فرسودگی توأم با نا اميدی مصدق و يارانش، نمونه هايی از اين روايات است.

به هر روی، ساعاتی پس از ظهر درگيريهای بين طرفداران و مخالفان مصدق به اطراف خانه او کشيده شد.

عده اندکی از نظاميان وفادار به مصدق با همه توان در برابر يورش جمعيت و نظاميان حامی کودتا مقاومت کردند اما تصرف ساختمان راديو، پايان واقعی ماجرا بود.

در ساعات پايانی روز، مقاومت در اطراف خانه نخست وزير هم شکسته شد، جمعيت خانه مصدق را غارت کردند و او از طريق بام خانه اش جان به در برد.

کودتا پيروز شده بود

تا حالا فکر کردی؟

از شنیدن این کلمه الان واقعا می تونم بخندم . وقتی دچار مسمومیت میشی . اصلا نمیشه توقع داشت که بتونی فکر کنی . همه ذهنت البته بهتره بگم تمام جسمت به دنباله اینه که از این شرایط خلاص شه . تازه یک نیروی خیلی قوی داره از لذت نابود شدن حرف میزنه .