خسته شدم
دیگه از خودمم خسته شدم . جدن میگن از دسته خودم حسابی خسته شدم . اون چیزی که داره به من از درونم فرمان میده اصلا اون چیزی نیست که دلم میخواد . مثله این میمونه هر موقع حال کنه یه جور رفتار میکنه . حسابی خسته کننده شده . این امتحان فردا هم حسابی حالمو گرفته . نمیدونم چرا همش دوست دارم فردا زود تر بیاد . این جمعه ها همیشه شکلش خیلی بد بوده . ای بابا .
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر ۱۳۸۵ ساعت 13:38 توسط مجید
|